مؤلف مجهول

168

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

چيست « 1 » ؟ درويشان گفتند كه : اى بزرگوار ! عالم احوال تويى ما قاصريم ، فرماى تا دانيم . شيخ گفت : امروز ميان به سفر بستيم و از ميان شمايان رستيم . اين عرق « 2 » جبين علامت آنست . و خاصيت اين عرق جبين ما آنست كه « 3 » هركه قطره ( اى ) بچشد از پشت او ولى به وجود آيد . آن بود كه درويشان تيمنا و تبركا بعضى يك قطره و بعضى دو قطره و بعضى سه قطره على قدر نصيبهم چشيدند . و بعضى صاحب دولتان به ده و بيست قطره مشرف شدند . الحاصل ازين عرق ، « 4 » هيچ‌كس از درويشان بىنصيب نماند « 5 » . بعده شيخ گفت : اى ياران ! زياده برينم مشغول مداريد كه وقت از او گذشت و گفت : الله عزيز حكيم ! و جان به حق تسليم داد « 6 » . به‌فور « 7 » درويشان جمع آمدند ، بلا تأخير در مقام غسل شدند و غسل كردند ، و به جامهء آخرت مىخواستند كه گيرند ، حضرت شيخ به زبان آمد كه : اى درويش بريز ! باز آب ريختند . بار ديگر گفت : بريز ! باز ريختند . على هذا القياس پنج « 8 » بار « 9 » آب ريختن فرمود . آخر غسال گفت : اى بزرگوار ! آن مقدار كه اهل شرع فرموده‌اند ريخته شده بود « 10 » ، زيادتى از براى چه بود كه به اسراف كشيد ؟ كه اسراف حرام است و ارتكاب امر حرام درويشان را چگونه بود ؟ شيخ گفت : نيك مىگويى ، اما از آن خبر ندارى كه تار مويى اگر در بدن خشك ماند طهارت كبرى محقق نشود . اين همه احتياط از براى آن بود كه تار موئى در زير « 11 » بغل خشك مانده بود . از براى آن « 12 » فرمودم . در پنجم مرتبه « 13 » بر وى آب رسيد ، اين بار طاهر گشتم . آنگاه به جامهء آخرت گرفتند و در جنازه كردند و نماز گذاردند و در همان موضع دفن كردند . همان شب كه شيخ از عالم رفت ، همه در خواب ديدند كه شيخ در تخت ياقوتين « 14 » نشسته است و سيصد تن كودك « 15 » در گرد شيخ نشسته‌اند . درويشان پرسيدند كه « 16 » : اى بزرگوار ! اين‌ها چه كودكانند ؟ شيخ گفت : « 17 » اين‌ها آن كودكانند كه از عرق جبين من به حلق شمايان رفت ، در عالم روحانيت نمودار شمايان « 18 » مىشوند ، كه از پشت شمايان به مرور ايام خواهند به وجود آمدن « 19 » . بعد از آن پرسيدند اى شيخ ! خداى با تو چه كرد ؟ شيخ گفت : اى درويشان ! آن كرد كه به ابراهيم خليل الله كرد . و الله اعلم بالصواب « 20 » .

--> ( 1 ) - ب : - حال چيست ( 2 ) - الف : خويى ( 3 ) - ب : - و خاصيت . . . كه ، الف : خوى ( 4 ) - الف : خوى ( 5 ) - ب : نمانده بود ( 6 ) - ب ، ت : تسليم كرد ( 7 ) - ب ، ت : بالفور ( 8 ) - ب : شيخ ( 9 ) - ب : باز ( 10 ) - ب ، ت : متحقق ( 11 ) - ب : - زير ( 12 ) - ب : اين ( 13 ) - ب : - مرتبه ( 14 ) - ب : ياقوت ( 15 ) - ب : - كودك ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - ب : گفتند ( 18 ) - ت : به شمايان ( 19 ) - ب : آمدند ( 20 ) - ب ، ت : + و اليه مرجع و المآب